گاهی وقت ها دلم می خواد زنگ بزنم به یه دوست
ساعتها باهاش حرف بزنم
از همه چی بگم
از همه آدمهایی که می بینمشون ازشون خوشم میاد یا می بینمشون ازشون حالم به هم می خوره
زنگ بزنم بگم امروز دلم خیلی گرفته یا خیلی خوشحالم
زنگ بزنم بگم امروز گند زدم و نگه چرا و بعدا هم نگه یادته اون روزهم گند زدی
بگم هوا گرمه دور تنده کولرمون خرابه
یکی که اگه دو ثانیه مکث کردم نگه باشه خوشحال شدم باهم حرف زدیم! یکی که نخوام نان استاپ حرف بزنم تا قطع نکنه اگه مکث کردم از یه چیز دیگه حرف بزنه
بهش بگم دلم می خواد هر روز مامان بابام رو ببینم دلم می خواد وقتی مامانم می ره خرید باهاش برم بیرون
بهش بگم گلدونام داره خشک می شه به نظرت چی کار کنم؟ به نظرت اگه مربای گیلاس خالی درست کنم خوبه یا با آلبالو درست کنم ؟
خیلی از دست خودم ناراحتم، خوابیدم، می فهمی؟ خوابیدم چشمامو بستم باد بیاد بارون بیاد طوفان بشه من چشمامو می بندم. نمی خوام نگاه کنم به واقعیتها به اشتباهها به بیخیالیها به همه نادرستی ها نامردی ها بی معرفتی ها
خب باید برم شام درست کنم بعدا بهت زنگ می زنم خداحافظ
برچسب: تلفن,
نویسنده: آرمان دادخواه