ساعت ده !
ساعت گنگ و نگران کننده
ساعت ده، به من حس عجیبی میده،
احساس اینکه باید عجله کنم
چه شب باشه، چه صبح
ساعت ده به نظر من ساعت مرده ای محسوب میشه، نه زوده نه دیر!
ساعت دلهره
اگه صبح باشه دیگه دیر شده خیلی دیر
اگه شب باشه، برای شروع کردن دیره و برای تموم کردن زود!!
ساعت یازده تکلیفش معلومه، دوازده همینطور و بقیه ساعتها که برای خودشون موقعیتی دارن و آدم میدونه تو اون موقعها باید چی کار کنه، خواب باشه یا بیدار، کار کنه یا نه و ...
ساعت ده ولی ... گنگ و مبهمه!
خسته ست،
شاید چشم به راه بوده و ...
شاید،
شاید نه حتما بلاتکلیف
الان ساعت ده و بیست و پنج دقیقه ست
شب
منتظرم ساعت یازده بشه و برنامه مورد علاقه م رو از تلویزیون تماشا کنم
پس چرا نمیاد این ساعت یازده؟!
...
ساعت یازده؟
برچسب:
نویسنده: آرمان دادخواه