هوا داره سد میشه
وسط س و د یه ر هم هست که حال ندارم بک اسپیس بزنم درستشو بنویسم سرررررررررررررررررررد .
صبحا وقتی از خواب بیدار میشم دماغم کیپه کیپه
پر از دسشویی هم هستم
هم دسشویی هم آب دماغ
تازه چند وقته بدجوری خر خر هم میکنم تو خواب حتی خودمم شنیدم صداشو گاهی اوقات!
بله... مثل شتر نه ولی شاید مثل قناری که صداش گرفته :)
و تمام اینها به اخلاقیات گند و کثافتم اضافه شده
و به درجه ای رسیدم که برام مهم نیست!
و میگم خب طبیعیه
اما ته ذهنم یه چیزایی وول میخوره که نه ... میتونست بهتر باشه
تو سی و سه سالگی !
دهه مزخرفیه به نظرم آدم رو هواست
هم گنده ست هم دلش میخواد کوچیک باشه هم داره زشت میشه هم دلش میخواست جوون باشه هم تجربه نداره هم تجربه داره
البته دهه قشنگی هم هست
مهمه حتی
حساس و بدست آوردنی و جون کندنی
جون کندن خوبه تازه دارم کشفش میکنم که حال هم میده انگار، چون آرامش بعدش قشنگه
مثل وقتیه که دندونت درد میکنه و میری دندون پزشکی خوب میشه بعد یه ساعت و تو راحت میشی
آره من با دندون خیلی درگیرم
کلا درگیرم یکی با دندون یکی با یه چیز دیگه
که اسم بردنی نیست اما خب طبیعیه!
شایدم دو سه تا چیز دیگه
شایدم بیشتر خب
مثلا حتی راجع به برداشتن لیوان و گذاشتنش جای دیگه هم درگیرم، در این مورد هم شک دارم تصمیم بگیرم که برش دارم یا نه!! بذارمش کجا که امن باشه! یه وقت نیفته ! یه وقت یه چیز دیگه روش نیفته! آیا به اندازه کافی فاصله داره با اشیا دیگه یا نه؟!
مثلا اگه مسافرت 6 ساعته باشه و من برم دسشویی مغزم تنظیم میشه که برای مدت شیش ساعت دسشویی نرم و بعد شیش ساعت دیگه کنترلی از آن من نیست !
کلا باید دکمه همه چیو تو ذهنم روشن و خاموش کنم، بخاطر همینه که اکثر اوقات دچار خطای انتخاب میشم، چون ذهنم اون دم آخرها خسته و نالان میشه و میگیره میخوابه
خواستم بگم زیاد فکر نکنید !
بوی شوید پلو تو خونه م پیچیده و این نشون میده تو سی و سه سالگی آدم دستپختش هم مثل مامانا میشه حتی اگه خودش مامان نشده باشه :)
و میتونه مهمونیهای در حد بیست سی نفر هم بگیره البته پنجاه شصت نفره مال چهل به بالاست تازه سی نفره هم باید دو تا برنج بذاره یه وقت فکر نکنه میتونه سی تا برنج خوب از آب دربیاره که نمیتونه الکی تلاش نکنه
و در آخر اینکه:
توی سی و سه سالگی تو میتونی دوستات رو مجبور کنی که حرفای چیز و شر تو رو بخونن و تو لبخند بزنی از اینکه دونه دونه باهاشون چت نکردی و غر نزدی و بعنوان یک متن ادبی درد و دلهات رو البته نصف درد و دلهات نه شاید هم یک چهارم درد و دلهات و بهشون غالب کردی و درواقع دوستات رو گول زدی
دو نقطه دی شایدم پی شایدم دو نقطه بغل هم با یه علامت تعجب خالی
همین./
برچسب:
نویسنده: آرمان دادخواه